آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

134

سفرنامه كازاما ( فارسى )

چنين بود كه شيرين شهبانوى اول شد . فردوسى از داستان غم‌انگيز شيرين و فرهاد ، كه دلدادهء ديرين شيرين بود ، نگفته است . اما 200 سال پس از او شاعرى پديد آمد كه نظامى نام داشت ، و او را بزرگترين گويندهء مثنوى عاشقانهء فارسى مىدانند . برايم جالب بود كه در داستان شيرين كه نظامى روايت كرده است ، شاه خسرو جاى رقيب عشقى را دارد . برابر اين داستان ، فرهاد در روزگار خود پيكرتراشى چيره‌دست بود . خسرو كه قصهء دلدادگى او را شنيد ، در دل حسد برد ؛ اما با روى خوش فرهاد را پيش خود خواند و گفت كه بسيار افسوس دارد كه چنين ميان دو دلداده جدايى بيندازد ، و اگر فرهاد بتواند بيستون را بتراشد و شاهكار فناناپذير خود را بيافريند ، او از روى ميل و رضا شيرين را پيش وى روانه خواهد كرد . پس فرهاد با همهء جان و دل و توان خود به تيشه‌زنى و كوه‌كنى پرداخت ، و به اين انگيزه و شوق شاهكار ماندگار خود را آفريد ، كه هنوز هم در جاى اثرى جاودانى در حجارى در ايران به چشم مىآيد . اما شاه كه مىديد كه فرهاد دارد كار را به پايان مىبرد ، نگران از دست دادن شيرين شد . پس به چاره برآمد كه ، به راهى ، از پاىبند شدن به پيمان جلو گيرد ، و درباريان را به رايزنى گرد آورد . به پيشنهاد چاره‌انديشان ، برآن شد كه از فرهاد بخواهد كه به كارى كه انجامش عمرى مىخواهد بپردازد . چون به ياد آورد كه پيشترها شيرين گفته بود كه مىخواهد تا جويى از شير به قصرش روان شود ، خسرو از فرهاد خواست تا كوه بيستون را بشكافد و در آن جويبارى برآورد تا از آن راه شير تازه از چراگاه به قصر شيرين روان شود . فرهاد از شاه پيمان خواست كه در برابر اين كار خواهد گذاشت تا شيرين به همسرى او درآيد . « 1 » شاه كه يقين داشت كه فرهاد اين كار دشوار را به همه

--> ( 1 ) . در روايت نظامى ، فرهاد نخست جوى شير را در دل سنگ مىتراشد و آنگاه خسرو از او بريدن راهى را در ميان كوه مىخواهد . فرهاد ، به يك ماه از ميان سنگ خارا * چو دريا كرد جويى آشكارا . . . -